باید بگم این داستانی رو که امروز دارم میزارم ،توی نت منتشر شده و منبع مشخصی نداره واسه همین آدرس منبع رو نمی زارم ،چون نمی دونم که منبع واقیش چه سایتیه !!!
خوب امروز داشتم وب گردی می کردم که به یک داستان جالب (خیلی جالب) برخورد کردم که حیفم اومد اونو برای شما هم نظارم !!! (حتما بخونید)

متن داستان :
دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: استاد، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یک استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میکنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره کامل این درس را بدهید.
استاد قبول کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟
استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره کامل درس را به آن دانشجو را بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما ۶۳ سال دارید و با یک خانم ۳۵ ساله ازدواج کردید که البته قانونی است ولی منطقی نیست.
همسر شما یک معشوقه ۲۵ ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست.واین حقیقت که شما به معشوقه همسرتان نمره کامل دادید در صورتیکه باید آن درس را رد میشد نه قانونی است و نه منطقی
(امیدوارم شما هم نظرتون در مورد این داستان مثل من باشه)




